معين الدين نطنزى
70
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
بود و سر از بالين مرض برداشته مىخواست كه روز ديگر به ديوان باز تشريف دهد . يكى از معتمدان كه به وصول بردى بيك وقوف يافته بود كيفيت آن را به عرض رسانيد . جانى بك خان متوهم شد و با طغاى طغلو خاتون در آن باب مشورت كرد . خاتون به واسطهء محبت فرزند در تكذيب آن سخن مبالغه نمود . جانى بك خان ، طغلوباى را به خلوت بخواند و غافل از آنكه بادى اين فتنه او است اين سرّ با او در ميان نهاد . طغلوباى برآشفت و به بهانهء تفحص بيرون آمد و فى الحال با جمعى كه متفق بود به اندرون آمد و جانى بيك خان را هم بر سر فراش شهيد كرد . ذكر جلوس بردى بيك خان [ بن جانى بيك ] بعد از آن طغلوباى هم در زمان بردى بيك را بياورد و در آن فراش كه پدرش را كشته بود او را بنشاند و هركه اطاعت نكرد بكشت . بردى بيك او را بطلبيد و گفت كه : چون تو مقثان « 1 » قراجو را دفع كردى من نيز جمعى از اروغ خود را نيز تخفيفى خواهم نمود . طغلوباى آن سخن او را بپسنديد و مجموع شاهزادگان را حاضر كرد و به يك دفعه همه را خرج كرد . از جملهء آنها يك برادر همزاد او را كه كه هشت ماهه بود تايدولو خاتون برداشته بياورد و درخواست نمود كه از سر خون آن طفل بىگناه درگذرد . بردى بيك از دست او بستد و بر زمين زد و بكشت . مدّت سه سال به استقلال سلطنت كرد و عاقبت از تخت به تختهء تابوت منتقل شد . و هيچ كس از تخمهدان سلاطين كوك آورده بر جاى نماند . بعد از آن اتفاق نموده شخصى مجهول را به بهانهء آنكه گلدى بيك بن جانى بيك خان است امرا بر سرير سلطنت بنشاندند تا امور مصالح ملك از هم نگسلد . آن شخص حيات خود را در ضمن عدم امرا دانسته هريك از ايشان را در خفيه مىطلبيد و الزام مىكرد تا به قصد همديگر قيام نمودند ، و مثل امير مغول بوقا و امير احمد و امير نانكغداى در آن فتنه به خرج رفتند . بعد از آن بغلباى بن نقلباى كه ركن
--> ( 1 ) . ايضا مقسان : به هردو صورت كلمه بىمعنى است . بنا به قرينهء عبارت ، مفسدان به نظر مىرسد كه صحيح باشد .